Sunday, February 26, 2006

منتظر زنگ تلفن هستم. یک تلفن خیلی مهم. موسیقی *هوس دیپ گوش میدم و چای و خرما میخورم.
نمیدونم چرا اینقدر زنهای حامله رو دوست دارم. زنهای حامله اینجا رو که فقط از کل بدنشون شکمشون بزرگ میشه و شکمشون رو زیر لباسهای گله گشاد پنهان نمیکنند بلکه برجستگی شکمشون رو با لباسهای تنگ بیشتر هم نشون میدن. به نظر من زیبایی شکم برجسته یک زن ناحامله با هیچ چیز دیگری قابل مقایسه نیست.
جمعه یک مشتری داشتم که سفارش بزرگی داد. از همون لحظه اول ازش خوشم اومد. نه بخاطر اینکه حامله بود . مهربونی خاصی تو چشمهاش بود. لبخند از لبهاش نمیرفت. بعد از اینکه قبض ها رو نوشتم دعوتش کردم به یک لیوان چای. نشستیم و گپ زدیم.
همون شب مهمونی تولد سی سالگی دوستش بود. دعوتش کردم به آرایش و با کمال میل قبول کرد.
چقدر خوشحال و راضی بود و من چقدر از خوشحالی اون خوشحال شدم.
این شادی ها دلخوشیهای کوچک ولی پر اهمیت زندگی من هستند.
تلفن زنگ نزد و من همچنان غرق در *هوس دیپ هستم و میرم تا چای دیگری بریزم.
-----------------------------------------------------------------
House Deep *

February 2006
March 2006
April 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
November 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
July 2007
August 2007
October 2007
December 2007
March 2008
October 2008
December 2010
September 2011
Old achive
Designed by Ardaviraf