چند شبه که ديگه شبها خانه خودم ميخوابم. با تنهاييم و کابوس های شبانه کمی کنار اومدم.
سعی ميکنم مثل گذشته صبحها ساعت شش از خواب بلند شم و تلوزيون رو روشن کنم و بزارم رو کانال یک برنامه صبح بخير سوئد. چای دم کنم و آماده بشم برای رفتن به سر کار.
عصر ها اگه وقت و انرژی بود با دوستم برويم قدم زدن.
سعی ميکنم دلم رو خوش کنم به روزمرگی ها. به اتفاقات کوچک روزانه. به اخبار خوندن و چرخ دور زدن در اينترنت.
چه درست گفتن که بسیار سفر بايد تا پخته شود خامي. من هنوز جا دارم تا پخته بشم اما ديگه مثل سابق خامی نيستم تا نشه بهش دندون زد.
فهميدم که آسمان همه جا آبی است اما آسمان سوئد آبیش صاف تر و امن تره.
فهميدم مردم همه جای دنيا يک شکلند اما بعضی ها شکل هاشون پيچيده تره.
سعی ميکنم مثل گذشته صبحها ساعت شش از خواب بلند شم و تلوزيون رو روشن کنم و بزارم رو کانال یک برنامه صبح بخير سوئد. چای دم کنم و آماده بشم برای رفتن به سر کار.
عصر ها اگه وقت و انرژی بود با دوستم برويم قدم زدن.
سعی ميکنم دلم رو خوش کنم به روزمرگی ها. به اتفاقات کوچک روزانه. به اخبار خوندن و چرخ دور زدن در اينترنت.
چه درست گفتن که بسیار سفر بايد تا پخته شود خامي. من هنوز جا دارم تا پخته بشم اما ديگه مثل سابق خامی نيستم تا نشه بهش دندون زد.
فهميدم که آسمان همه جا آبی است اما آسمان سوئد آبیش صاف تر و امن تره.
فهميدم مردم همه جای دنيا يک شکلند اما بعضی ها شکل هاشون پيچيده تره.



















